< Browse > Home / جهان, سیاسی / Blog article: گفتگو با: به صلیب كشیده شده زندان ابوغریب!

گفتگو با: به صلیب كشیده شده زندان ابوغریب!

مارس 8th, 2009 | 0 نظر | موضوع جهان, سیاسی

 

گفتگو با: به صلیب كشیده شده زندان ابوغریب!

 

 

مصاحبه‌ فارس با یكی از قربانیان جنایت‌های آمریكا در عراق

خبرگزاری فارس: یكی از قربانیان جنایت‌های آمریكا در عراق می‌گوید:" آمریكائی‌ها می‌ترسیدند مرا آزاد كنند، چون آثار شكنجه‌ها بر روی بدنم كاملا آشكار بود و در صورتیكه مرا رها می‌كردند به عنوان یك دلیل آشكار بر عملیات جنایتكارانه آنها شناخته می‌شدم."

«ابوغریب» نام زندانی است در 32 كیلومتری غرب بغداد. این زندان ابتدا به دلیل جنایات صدام حسین دیكتاتور معدوم عراق و رژیم بعث در شكنجه و اعدام مخالفان بخصوص شیعیان، به شهرتی بین‌‌المللی رسید.

در سال 2004 میلادی و پس از اشغال عراق توسط اشغالگران آمریكایی، انتشار تصاویر و مقالاتی از شكنجه و آزار زندانیان عراقی توسط نظامیان آمریكایی در زندان ابوغریب، این زندان را مورد توجه و انتقادات فراوانی از سوی مجامع بین‌المللی قرار‌ داد.

«عبدالجبار العزاوی» از زندانیان معروف «ابوغریب» در گفتگو با خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس كه در حاشیه كنفرانس بین‌المللی حمایت از مقاومت در بیروت انجام شد به بیان خاطرات 7ماهه خود از دوران سخت اسارت در این زندان مخوف پرداخته است. او یكی از كسانی است كه اقدام نیروهای آمریكائی در زندان ابوغریب در به صلیب كشیدنشان، در تمامی رسانه‌های دنیا و افكار عمومی بازتاب داشت.

العزاوی كه در این مدت تحت سخت‌ترین شكنجه‌های نظامیان اشغالگر امریكایی قرار داشت، قبل از دستگیری، كارمند دانشگاه بوده و در رشته ادبیات عرب تحصیل كرده ‌است.

وی همینك سرپرستی یك موسسه خیریه را در راستای كمك به ایتام و افراد بی‌سرپرست به عهده دارد.

* می‌گفتند در خانه ام سلاح كشتار جمعی وجود دارد!

- برای سوال اول، از تاریخ و چگونگی دستگیری توسط نیروهای آمریكایی برایمان بگوئید؟

در تاریخ 19/11/2003 نیروهای امریكایی به طرز وحشتناكی، با این ادعا كه در منزل من سلاح‌های كشتار جمعی وجود دارد، وارد منزل ما شدند.

بعد از آنكه من را از خانه بیرون آوردند همه جا را گشتند تا سلاح‌های كشتار جمعی را پیدا كنند اما بعد از بازرسی كامل فهمیدند كه من هیچ ارتباطی با سلاح‌های كشتار جمعی ندارم و منزل من مسكونی بوده و در آن همسرم و سه فرزندانم نیز حضور داشتند.

بعد از آن نیروهای اشغالگر شروع به در آوردن لباس‌هایم در برابر چشمان همسر و فرزندانم كردند و این در حالیست كه تمامی ملت عراق مردمانی مأخوذ به حیا و عفاف‌اند و این كار برای یك مرد عراقی بسیار تلخ و ناراحت‌كننده است. پس از آن شروع به نابود كردن تمامی تجهیزات منزل از جمله لوازم آشپزخانه و وسایل دیگر كردند.

- با اطرافیانتان چه برخوردی داشتند؟

پس از آنكه مرا دستگیر كردند، دست و پای تمام اعضای خانواده ام را بستند و بر روی سرشان كیسه‌هایی گذاشتند كه بر روی آنها به زبان انگلیسی نوشته‌ بود: «بروید به سوی خدا». البته هیچ شكی وجود ندارد كه ما جز خدا كس دیگری نداریم.

اما موضوعی كه خیلی مرا تحت تاثیر قرار داد آنست كه نیروهای اشغالگر یكی از دوستانم به نام «مناضل الجمیلی» را كه روزه بود، مجبور كردند تا شراب خورده و به خدا و پیغمبر اسلام دشنام بدهد اما دوستم از این كار امتناع كرد و به همین خاطر او را به رگبار بسته و به شهادت رساندند.

- آیا از منزلتان چیزی هم بردند؟

پس از آنكه ما را از خانه بیرون كردند، به سرقت لوازم و تجهیزات منزل روی آوردند و طلا و جواهر، مدارك، اسناد و حتی آلبوم‌های عكس خانوادگی ما را با خود بردند.

من با یكی از دوستانم كه از نیروهای نظامی در دوران رژیم سابق بود عكسی گرفته بودم. نیروهای اشغالگر هنگامی كه این عكس را دیدند فكر كردند او محافظ شخصی من بوده و با وجود آنكه برایشان توضیح دادم كه او یكی از نزدیكانم است، اما آنها شروع به زدن من كرده و سپس به مكان نامعلومی بردند.

* آمریكائی‌ها هر نوع شكنجه غیر اخلاقی را مجاز می‌دانستند

- آیا در آن هنگام شكنجه هم شدید؟

بله! وقتی به آنجا رسیدیم مرا مورد آزار و اذیت قرار داده و كارهای غیراخلاقی كردند كه نمونه‌هایی از آن را برای شما می‌گویم.

برای مثال موهای سینه و جاهای حساس بدنم را می‌كندند و سپس آلت تناسلیم را به دستگاه‌های الكترونیكی وصل كردند. بعد از آن مرا از دست‌ها به سمت بالا كشیدند و با این كارشان می‌خواستند اعضای بدن مرا بكشند و در نتیجه این كار آنها، دست راستم آسیب دید و سپس هوشیاری خود را از دست دادم.

پس از آن به این نتیجه رسیدند كه این كارها برای آزار و اذیت كافی نیست و به همین خاطر مرا به اتاقی منتقل كردند كه دمای آن به زیر صفر درجه می‌رسید. در این حالت روی من آب یخ ریختند به طوری كه به حالت انجماد كلی نزدیك شده بودم.

- چند ساعت تحت این شكنجه‌ها بودید؟

تحمل این دردها بیش از سه ساعت به طول انجامید كه باعث شد برای دومین بار هوشیاری خود را از دست بدهم و به همین خاطر پزشكی بالای سر من آمد. البته این پزشك یك بار دیگر هنگامی كه برای نخستین بار هوشیاری خود را از دست دادم به بالای سرم آمد و بعد از بررسی اوضاعم به شكنجه‌گران گفت این شخص تا دقایقی دیگر خواهد مرد، اما به لطف خدا من نمردم و خدا به من كمك كرد تا این دردها و رنج‌ها را تحمل كنم.

بعد از آن با تمام نیرو و با دست‌هایشان فشار سنگینی را بر روی سینه‌ایم وارد آوردند به طوری كه نزدیك بود قفسه سینه‌ام بشكند. البته فشار سنگین آنها باعث شد كه من نتوانم نفس بكشم ولی باز مشیت خداوند اینگونه بود كه من زنده بمانم.

- این شكنجه‌ها در زندان ابوغریب بود؟

نه تازه پس از این جنایت‌ها بود كه مرا به جای نامعلوم دیگری منتقل كردند. در ابتدا نمی‌دانستم به كجا رفته‌ام، اما بعد از مدت كوتاهی كه صدای ناله و درد دیگران را شنیدم، فهمیدم كه به زندان ابوغریب منتقل شده‌ام.

* می‌ترسیدند با آزادی من شكنجه‌هایشان لو برود

- در طول این مدت بازجویی هم شدید؟

بله در این 17 روز چندین بار مورد بازرسی قرار گرفتم و در این جلسات، نیروهای موساد و شركت‌های امنیتی آمریكا كه با پنتاگون قرارداد داشتند هم حضور پیدا می‌كردند. آنها در طول زمان بازرسی به این نتیجه رسیدند كه دستگیری من اشتباه بوده اما حاضر نشدند به اشتباه خود اعتراف كنند. بعد از آن مرا به مكانی برای استراحت منتقل كردند.

آنها می‌ترسیدند مرا آزاد كنند چون آثار شكنجه‌ها بر روی بدنم كاملا آشكار بود و در صورتیكه مرا رها می‌كردند به عنوان یك دلیل آشكار بر عملیات جنایتكارانه آنها شناخته می‌شدم.

* سگ‌های آمریكائی با گاز گرفتن زندانیان، جایزه می‌گرفتند

- اوضاع در زندان ابوغریب به چه نحو بود؟

ما را به قسمتی از زندان بردند كه در زمان رژیم سابق، محل اعدام افراد بوده و شامل 50 اتاق در اندازه‌های 2/5 متر در 1/5 متری می‌شد.

در این اتاق تاریك، حدود 17 روز نگه‌داشته شدم. آن موقع ماه رمضان بود و تمامی این اقدامات در حالی صورت می‌گرفت كه من روزه بودم و بدون هیچگونه آب و غذا و معالجه‌ای در آن اتاق رهایم كردند.

یكی از شكنجه‌هایی كه خیلی دردآور بود این بود كه دست و پای ما را در حالی كه لخت بودیم، می‌بستند و جلوی سگ‌ها می‌انداختند و هر بار كه سگ‌ها ما را گاز می‌گرفتند به آنها جایزه داده می‌شد.

- در میان زندانیان، زنان عراقی هم بودند؟

زن‌ها هم بودند كه البته در سالنی جدا از مردها نگهداری می‌شدند. نحوه برخورد با زندانیان چه مرد و چه زن بسیار وحشتناك بود و اقدامات خلاف عفت نیز توسط سربازان امریكایی در آنجا نیز انجام می‌شد.

* 3 ایرانی در میان زندانیان ابوغریب حضور داشتند

- در این زندان نیروهای نظامی از عراق هم حضور داشتند؟

نه. زندانبانان همگی امریكایی بودند و تنها چند نفر عرب برای ترجمه صحبت‌ها آنجا حضور داشتند.

من برای 35 روز در محل جدید ماندم در حالیكه آنها نام مرا در لیست زندانبانان آمریكایی حاضر در آن زندان قرار ندادند. این موضوع را زمانی فهمیدم كه زندانبانان نزد من آمده و نامم را می‌پرسیدند و من به آنها جواب می‌دادم. آنها می‌گفتند كه نام تو در لیست قرار ندارد و زمانی كه شماره مرا می‌خواستند، به آنها گفتم كه هیچ شماره‌ای ندارم.

یكی از زندانبان كه خانمی به نام «لیندی» بود و در تمامی مراحل شكنجه من حضور داشت، به من گفت: «تو یك زندانی ویژه هستی!». سه نفر ایرانی نیز در بین زندانیان بودند كه گمان می‌كنم در بغداد دستگیرشان كردند و دو نفر از آنها به سختی شكنجه شدند.

- این لیندی همان خانمی است كه در بعضی عكس‌های ابوغریب حضور دارد؟

بله دو تا خانم در عكس‌ها هستند كه یكی از آنها همین «لیندی انگلند»، دوست‌دختر یكی دیگر از سربازان آمریكایی حاضر در ابوغریب به نام «چارلز گرانر» بود كه گمان می‌كنم بعدا با هم ازدواج كردند. این دو نفر از قسی‌القلب‌ترین زندانبانان ابوغریب بودند.

پس از آن شخص دیگری به نام «جك» پیشم آمد و ادعا كرد كه از طرف جرج بوش آمده تا با من صحبت كند و از من بخواهد تا اطلاعاتی را در اختیارشان قرار دهم.

* نماینده جرج بوش برای دیدنم به ابوغریب آمده بود

- این شخص چه سوالاتی از شما پرسید؟

او گفت تو همان كسی هستی كه ما به خاطر او به عراق آمده‌ایم و به من گفت كه به همسر و فرزندانم قول داده تا با من به خوبی برخورد شود ولی من از حرف‌های او گیج شده بودم. سپس شروع به پرسیدن سوالاتی كرد كه من اصلا از آنها سر در نمی‌آوردم. او از من راجع به سلاح‌های كشتار جمعی و محل اختفای آنها می‌پرسید ولی من جوابی برای آنها نداشتم.

- پس از آن، نوع برخوردها با شما تغییر كرد؟

پس از این صحبت‌ها بود كه مرا از آن مكان تاریك به جای دیگری منتقل كردند. البته به دلیل شكنجه‌ها و شدت سرمایی كه در اتاق بر من تحمیل شد، قادر به حركت نبودم و آنها مرا حمل كردند. هنگامی كه از ساختمان بیرون آمدم وقتی كه چشمانم به نور آفتاب خورد، قدرت دید خود را از دست دادم چون برای مدت زیادی در تاریكی مطلق نگه داشته شده بودم.

زندانبانان بعد از آنكه لباس زردی را به تنم كردند به اتاق دیگری منتقلم كردند. هنگامی كه مرا به اتاق بازرسی منتقل می‌بردند، باقی زندانی‌ها با صدای بلند به من می‌گفتند: «سرت را بالا بگیر، تو یك عراقی هستی» و همین باعث شد تا من نیروی خود را باز یابم و بتوانم در برابر سختی‌ها مقاومت كنم.

- مجددا از شما بازجویی شد؟

بله. بعد از آنكه وارد اتاق بازجویی شدیم مرا بر روی یك صندلی كوچك كه معمولا در مهدكودك‌ها از آن استفاده می‌شود نشانده و تحت یك بازجویی 16ساعته قرار دادند كه این بازجویی قبل از ساعت 9 صبح شروع شد و تا بعد از اذان مغرب و عشا به صورت یكسره و بدون هیچگونه توقفی به طول انجامید.

مداوم از من سوالات مختلف می‌شد و من به آنها جواب می‌دادم و آنها نیز بطور پیوسته مسائل جدیدی را مطرح می‌كردند و بر روی سر من داد و فریاد كرده و مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند تا جایی كه ناگهان یكی از بازجوها با ضربه محكمی میز روبروی من را شكست. آنها با این كار می‌خواستند روحیه مرا خرد كنند. بعد از این گفتگوهای طولانی برای آنها روشن شد كه من آن شخص مورد نظر آنها نیستم.

- چرا بعد از روشن شدن این موضوع شما را آزاد نكردند؟

آنها به من گفتند كه ما نمی‌توانیم تو را آزاد كنیم چون تو هنوز به ما دروغ می‌گویی، باید تو را به گوانتانامو منتقل كنیم. یكی از آنها گفت تو شخص سوم عراق هستی كه من جواب دادم چگونه این امر ممكن است كه نفر سوم بعد از صدام حسین باشم اما همچنان در منزل خودم زندگی می‌كردم. چطور ممكن است من در این مقام و رتبه باشم اما هیچ سرباز و محافظی نداشته باشم.

آنها به من گفتند این حقه و فریبی است كه تو آن را به كار برده‌ای و ما معتقدیم تمامی برنامه‌های كشتار جمعی عراق تحت سیطره تو قرار داشته است.

مجددا مجبور شدم تا برایشان به طور كامل توضیح دهم كه من هیچ ارتباطی به برنامه سلاح‌های كشتار جمعی عراق ندارم و در هیچ كدام از قصرهای صدام زندگی نمی‌كنم و هیچ‌گاه ارتباطی چه از نزدیك و از چه از دور با صدام نداشته‌ام و آنها مرتكب اشتباه شده‌اند اما آنها همچنان بر گفته خود تاكید می‌كردند.

سپس یكی از بازجوها دستور داد تا برایم آب و غذا بیاورند. اولین غذایی كه به من دادند گوشت خوك بود. البته من نمی‌دانستم كه این غذا با گوشت خوك درست شده و بعدا هنگامی كه از یكی از زندانی‌ها در مورد این غذا پرسیدم، به من گفت كه با گوشت خوك درست شده ‌است. البته من نمی‌دانستم و به طور غیرعمد گوشت خوك خوردم و خداوند قطعا این موضوع را می‌داند.

- در زندان ابوغریب امكاناتی هم در اختیارتان بود؟

به هیچ وجه. پس از این بازجویی‌ها مرا به جای دیگری منتقل كردند ولی همچنان نامم در دفاتر زندان ابوغریب ثبت نشده بود و این روند تا 35 روز ادامه داشت.

بعد از آن مرا از این مكان كه هیچ نور خورشیدی به آن نمی‌رسید و هیچگونه لوازم گرم كننده‌ای در آن فصل سرد نداشت، به چادرهایی كه خارج از آنجا بود منتقل كردند. آنجا مراكزی برای پذیرش زندانیان عراقی بود كه نام آنها را در دفاتر و رایانه وارد می‌كردند. هنگامی كه من به این مكان رفتم متصدیان آنجا شگفت زده شده و از من پرسیدند كه هستم و كجا بودم. من هم جواب دادم و گفتم نمی‌دانم كجا بودم و تنها چیزی كه می‌دانم آنست كه در تاریخ 19/11/2003 دستگیر شده‌ام. بعد از آن سوال‌های زیادی پرسیدند و در پایان به این نتیجه رسیدند كه در مورد من هیچ چیز نمی‌دانند.

- چرا نام شما را ثبت نمی‌كردند؟

این سوال را از آنها پرسیدم و خواستم دلیل آنكه تاكنون نام مرا از ثبت در دفاتر زندان‌ها مخفی كرده‌اند، بگویند. آنها به من گفتند كسانی كه تو را دستگیر كردند شركت‌های امنیتی خاصی هستند كه با ارتش آمریكا هیچ ارتباطی ندارند. سپس نام مرا در دفاترشان ثبت كرده و به من شماره دادند.

زمانی كه من دستگیر شدم به عراقی‌ها شماره‌های 152هزار را می‌دادند اما چون در ابتدایی كه مرا دستگیر كردند به من شماره‌ای ندادند، هنگامی كه خواستند نام مرا در دفاترشان ثبت كنند به من شماره 155هزار را دادند یعنی در این مدت زمان 3هزار عراقی دیگر دستگیر شده بودند.

* بیش از 300 هزار عراقی، زندانی آمریكا

- منظورتان اینست كه تا كنون 155هزار زندانی عراقی در اختیار آمریكایی‌ها قرار دارند؟

نه این رقم مربوط به آن زمان است درحالی كه تا كنون این عدد به بیش از 300هزار رسیده است. آنها احساس می‌كردند كه وجود من برایشان خطرناك است. اما حدود هفت ماه این وضعیت ادامه داشت. در پایان ماه پنجم سال بعد، گروهی از نیروهای امنیتی آمریكا به دیدن من آمدند و یكی از آنها به من گفت كه رئیس نیروهای اطلاعاتی آمریكا است.

* سكوت؛ شرط آزادی از ابوغریب

- یعنی جرج تنت؟

او اینطور ادعا كرد وطی یك جلسه از ساعت 6 صبح تا 12 شب مرا بازجویی كردند. این كار در تاریخ 22/5/2004 انجام شد. او به من گفت تو را آزاد می‌كنیم به شرطی كه هیچ سخنی در مورد اتفاقاتی كه در زندان روی داده با كسی نگویی. من این درخواست را رد كردم و او ادعا كرد كه می‌خواهد از این اداره استعفا بدهد.

من از او خواستم كه حكومت آمریكا مسئولیت این بی‌حرمتی‌ها و آزار و اذیت‌ها را بپذیرد و جرج بوش شخصا از من معذرخواهی كند. هرچند بعدها در رسانه‌های آمریكایی اشاره‌ای به این موضوع یعنی بدرفتاری در زندان ابوغریب شد، اما تا همین الان نیز همان حوادث در شكنجه‌گاه‌ها ادامه دارد.

او به من گفت از تو می‌خواهم كه راحت باشی و آرامش خود را حفظ كنی و فردا خبری به تو داده خواهد شد كه ممكن است تو را خوشحال كند و یا خوشحال كننده نباشد و منتظر باش تا ببینی چه اتفاقی رخ خواهد داد. فرای آن روز شماره مرا خواندند و مرا به زندان «بوكه» در ام‌القصر (جنوب عراق) منتقل كردند.

در ابوغریب به من گفته بودند تا دو هفته دیگر آزاد خواهم شد. به همین خاطر به دیگر زندانی‌هایی كه در آنجا حضور داشتند گفتم اگر طی این مدت آزاد شوم به این معناست كه آنها راست گفته‌اند و اگر در این مدت آزاد نشدم بدانید كه به زندان گوانتانامو منتقلم كرده‌اند.

_ چند روز در زندان بوكه ماندید؟

دو روز پس از آنكه مرا به زندان بوكه بردند، خواستند تا شماره‌ام را به آنها بگویم ولی من شرایط جسمانی‌ام بسیار بد بود و قلبم به خاطر شكنجه‌ها به شدت درد می‌كرد و به همین خاطر مرا به بیمارستان منتقل كردند در حالی كه حالم روز به روز بدتر می‌شد. به هر حال بعد از چهارده روز دوباره مرا به زندان ابوغریب منتقل كردند و بعد از آن آزاد شده و به خانه‌ام رفتم.

- هنگام آزادیتان هم در خصوص دستگیری توضیحی ندادند؟

نه هیچ توضیحی در كار نبود و فقط من را به منزلم منتقل كردند.

- در این رابطه شكایتی نكردید؟

البته در این باره تعدادی از وكلا را برای اقامه دعوا خواستیم ولی چون به معنای واقعی نمی‌شد از شخص جرج بوش و سربازان آمریكایی شكایت كرد از شركت‌ها و سازمان‌های امنیتی یهودی كه با آنها همكاری می‌كردند شكایت كردیم كه این پرونده هنوز مفتوح است.

- با توجه به شكنجه‌هایی كه شدید باید از بیماری‌های زیادی هم رنج ببرید؟

بله. من الان از ناحیه كتف و قلب به شدت رنج می‌برم و زانوهایم را هم عمل كردم.

- نكته خاصی در پایان این مصاحبه در نظر دارید؟

من سعی كردم تا با بیان این خاطرات به مخاطبین بگویم كه آمریكایی‌ها زیر چتر مبارزه با تروریست كرامت و انسانیت عراقی‌ها را له كردند. آنها به بهانه كشف و نابودی سلاح‌های كشتار جمعی به عراق حمله كردند ولی اكنون تمام جهانیان می‌دانند كه این تنها بهانه‌ای بود تا بواسطه آن عراق را اشغال كنند و در این راستا منافع خود را در منطقه به دست آورند.

نظر بدهید 392 بازدید, 2 برای امروز |

مطالب دیگر


درگاه اطلاعات و خدمات ایران و مالزی