چه معنی دارد که زن فیلم بسازد!
تهمینه میلانی فيلمنامهنويسي، كارگرداني، دستياري ، منشي صحنه، طراحي صحنه و لباس و تهيهكنندگي را تاكنون تجربه كرده است و از چهرههاي شاخص كارگرداني در سينماي ايران است. در سال ۱۳۳۹ در شهر تبریز به دنیا آمد. در دوران دبیرستان به تهران نقل مکان کرد و در دبیرستانهای شرف و مرجان به ادامه تحصیل پرداخت. سال ۱۳۵۷ در رشته برق دانشگاه تبریز قبول شد ولي تغيير رشته داد و در دانشگاه علم و صنعت معماري خواند. همزمان با پیروزی انقلاب اسلامي و انقلاب فرهنگي دانشگاهها بسته شد، پس از باز شدن دوباره در رشته معماری دانشگاه علم و صنعت مشغول به تحصیل شد. با بسته شدن دانشگاهها حضور در جلسات شعرخوانی، نمایش فیلم و فعالیتهایی از این قبیل را برگزید. در یکی از این جلسات بود که با مسعود کیمیایی آشنا شد و توانست نظر موافق او را براي دستیاری وی در کارگاه آزاد فیلم، جلب نماید. بسیار جوان بود که به عنوان اولین تجربه سینمايی به عنوان منشی صحنه و دستيار فیلم خط قرمز برگزیده شد. با باز شدن دانشگاهها در کنار کار در کارگاه آزاد فیلم به ادامه تحصیل پرداخت. او که به آرامی به کار در سینما آشنا میشد شروع كرد به نوشتن فیلمنامه (اگر فردا بیاید، دوستت دارم مادر، عشق و مرگ و…) و کار در دیگر فیلمها (ای ایران، دل نمک و…).
اولین فیلم او «بچههای طلاق» جایزه بهترین فیلم اول در جشنواره فجر را برد و جایزه نقدی آن به او کمک کرد که مجددا به همراه رضا بانکی و مرحوم مهدی احمدی فیلم «افسانه آه» را بسازد. با شکست تجاری این فیلم، فیلم کمدی «دیگه چه خبر» با بازی ماهایا پطروسیان را ساخت. فیلمی که بسیار پرفروش شد.
در سال ۱۳۷۶ میلانی فیلم «دو زن» را ساخت. به خاطر ساخت این فیلم، جایزه بهترین فیلم نامه جشنواره فیلم فجر را برد و نامزد دريافت جایزه بهترین کارگردانی از همین جشنواره شد. پس از موفقیت فیلم «دو زن» فیلمهای «نیمه پنهان» و «واکنش پنجم» را در همان حال و هوا و هر سه را با بازی نیکی کریمی، ساخت.
پس از فیلمهای سه گانه میلانی با بازی نیکی کریمی، فیلم «زن زیادی» با بازی مریلا زارعی در سال ۱۳۸۳ به نمایش درآمد. این فیلم هم در ادامه حال و هوای فیلمهای اخیر میلانی بود كه به فروش خوبی دست پیدا کرد. در سال ۱۳۸۴ بر اساس کتاب «شفای کودک درون» اثر لوچیا کاپاکیونه فیلم آتش بس با بازی مهناز افشار و محمدرضا گلزار را ساخت. این فیلم که به بخش مسابقه سینمای ایران در جشنواره فیلم فجر راه نیافت، در سال ۱۳۸۵ اکران شد و به فروش ميلياردي دست يافت. «بدون سانسور» اين شماره به گفتگو با اين كارگردان چيرهدست ايراني اختصاص دارد. از او تاكنون فيلمهاي كاكادو، دوزن، نيمه پنهان، واكنش پنجم، زن زيادي، آتشبس، تسويه حساب و سوپراستار را ديدهايم.
بيوگرافي
تولد: در 15 شهريور سال 1339 به دنيا آمدم. هفده سال است كه ازدواج كردم و ثمره ازدواجم يك دختر 13 ساله به نام ژينا است. همسرم مهندس محمد نيكبين است كه او هم مثل من آرشيتكت است. پدرم پزشك و مادرم خانهدار بود كه دو سال پيش فوت كرد… دو برادر و سه خواهر دارم.
ازدواج: همسرم از 16 سالگي در آمريكا زندگي ميكردند، بعد از 23 سال آمده بودند ايران كه خانه پدريشان را ببينند، اينجا با يكديگر آشنا شديم و ازدواج كرديم و در تهران ماندگار شديم. چهار خواهر همسرم، در آمريكا زندگي ميكنند كه يكي از خواهرانش به نام پروفسور سيمين نيكبين رئيس سازمان تغذيه بوستون بوده و از دانشمندان برجسته جهان ميباشند. همچنين سه خواهر ديگر ايشان هر يك زنان موفقي در عرصه كار و زندگي هستند. محمد پس از ازدواج با من به كار سينما علاقهمند شد و ابتدا به عنوان سرمايهگذار و سپس به عنوان طراح صحنه و تهيهكننده وارد وادي سينما شد و معمولا در فيلمهاي من به عنوان تهيهكننده شركت ميكند…
بازيگران من: عدهاي از بازيگران سعي ميكنند با كارگرداناني كار كنند كه در فيلمهايشان ديده شوند، مثلا آقاي كيميايي جزو اين دسته از كارگردانان هستند، يعني اگر شما يك نقش كوتاه هم در فيلم كيميايي داشته باشيد ديده ميشويد، از اين رو خيليها دوست دارند با كيميايي كار كنند… خود من به عنوان كارگردان به بازيگرانم اعتماد به نفس ميدهم و احترام ميگذارم، شايد به اين خاطر است كه بسياري از بازيگران ميگويند با «تهمينه ميلاني» راحت كار ميكنيم، اگر بخواهم كليتر به اين موضوع نگاه كنم، بايد بگويم كه من نظر بازيگران را جويا ميشوم، يعني تا حد ممكن احساس خوبي به آنها ميدهم…
انتقاد: من اهل انتقاد مثبت هستم و سعي ميكنم نظرم را بگويم، به هرحال در هر حرفهاي، عدهاي صاحبنظر هستند. اگر من هم درباره بعضي از مسائل اجتماعي صحبت ميكنم، به اين خاطر است كه از من ميپرسند تا به عنوان يك فرد صاحب عقيده نظرم را بگويم… و من هم تنها نظرم را ميگويم و اين اظهارنظر نبايد با انتقادهاي غرضورزانه رايج اشتباه گرفته شود؛ چرا كه اين دو مقوله هيچ ارتباطي به هم ندارد.
مردم
من مردم و كلا ارتباط انساني را خيلي دوست دارم، از آنجا كه با مردم به راحتي ارتباط برقرار ميكنم، شايد به همين خاطر است كه مردم هم متقابلا به من لطف دارند.
زنسالاري: زنسالاري را قبول ندارم، همان طور كه مردسالاري را قبول ندارم. از نظر من زن و مرد برابر هستند. از آنجا كه قوانين و پارهاي از سنتهاي ما يك طرفه به نفع مردان است. تلاش من بر اين است كه با نشان دادن كمبودها جامعه را به تعادل برسانيم. طبيعتا وقتي به لحاظ رواني همسر سالمتري داشته باشيد، او ميتواند رفتار عاطفي بهتري با شما داشته باشد و ميتواند پدر بهتري براي فرزندش باشد؛ زن هم ميتواند مادر بهتري باشد. من زن سالار نيستم، من طرفدار دفاع از حقوق زنان هستم تا جامعهاي متعادلتر داشته باشيم، شايد به اين خاطر است كه فيلمهاي من بيشتر در مورد دفاع از حقوق زنان است اما درباره زنسالاري نيست.
كـمكـاري
كار در سينما بسيار مشكل است. سالي يك فيلم ساختن هم كار سختي است. فيلمسازي كارخانه كه نيست! مرحله تحقيق، فيلمنامهنويسي، تدوين، كارگرداني، مونتاژ، كار موسيقي، همه اينها در يك سال وقت شما را خواهد گرفت، از اين رو ميگويم كه كمكار نيستم… شما كدام كارگردان را در ايران ميشناسيد كه به اندازه من با توجه به سختيها پر كار باشد؟
كار تلويزيوني: قرار بود براي تلويزيون يك سريال استثنايي و ويژه در مورد ايدز بسازم. چون در زمينه ايدز خيلي كمكاري شده است ولي متاسفانه ساخت سريال را از سيما فيلم گرفتند و سريال متوقف شد و قرار است از فيلمنامههاي من، فيلمهاي نود دقيقهاي با كارگردانان ديگر ساخته شود.
داستان فيلم سوپراستار
جوانان امروز ما از يك ورزشكار معروف يا يك بازيگر سينما شدن، تعريف درستي ندارند. آرزويشان اين است كه اگر به درجهاي از مشهوريت رسيدند، يك آپارتمان شيك و يك اتومبيل مدل بالا داشته باشند يا لباسهاي شيك و ماركدار بپوشند و… من در سوپراستار پايان اين حكايت را به جوانان نشان دادم. يعني ممكن است همه اين چيزهاي مادي را داشته باشيد، اما احساس خوبي در زندگي نداشته باشيد. سوپراستار ميخواهد بگويد كه اين گونه مسائل و اتفاقات براي هر فرد معروف و مشهوري به وجود ميآيد، اما حالا نه به شكل همهگير، متاسفانه اين گونه مشكلات براي كسي كه ظرفيت شهرت ندارد، ممكن است به وجود بيايد. قهرمان فيلم «سوپراستار» يك قهرمان تخيلي است كه من ساختمش و ممكن است، اصلا در جامعه ما وجود خارجي نداشته باشد. متاسفانه من ديدهام افرادي را در واديهاي مختلف كه وقتي به اوج رسيدند، در اولين قدم همسرانشان را طلاق دادند. خوشحالم كه سوپراستار مورد توجه قرار گرفت، البته خيليها هم به من ايراد گرفتند كه آخر داستان را بايد با يك پايان خوش تمام ميكردم. اما بالاي 90 درصد از تماشاگران از اين فيلم راضي بودند. همان طور كه خودم عاشق «سوپراستار» هستم! فيلم بسيار خوبي بود، البته اين فيلم هم مثل بقيه ساختههايم بود، مانند ديگر بچههايم (فيلمهايي كه ميلاني كارگرداني كرده است)، اما به نظر من در شرايط امروزي، ساختن اين فيلم ضروري به نظر ميرسيد و بايد به اين موضوع پرداخته ميشد.
سينمــــا
سينماي ايران: سينماي ما در جهان، سينماي مطرحي است. در مجموع سينماي شريف و نجيبي داريم، چرا كه موضوعاتي كه به عنوان سوژه به آن پرداخته ميشود، سوژههاي خوبي است و معمولا از جشنوارههاي خارجي هم دست خالي بر نميگردد.
سينماي گيشه: در همه جاي دنيا، سينماي علاقهمند به گيشه وجود دارد، يعني فيلم بايد بفروشد كه سينما زنده بماند و شما بتوانيد فيلم بعدي را بسازيد. به هرحال نگاه هر فرد در هر زمينه شغلي هم مهم است. يك متخصص مثل دكتر محمد قريب است كه براي مردم كار ميكند، جراح ديگري هم است كه فقط در حال پول در آوردن است. در سينما هم نوع نگاه كردن شما به اين حرفه مهم است. عدهاي دوست دارند تنها از سينما به عنوان ابزار استفاده كنند، كه من جزو آن دسته نيستم و سعي ميكنم در فيلمهايم، چيز باارزشي به مردم ارائه كنم كه آنها در ازايش پول ميدهند.
سينماي آسيا: صنعت سينماي آسيا در كشورهايي چون هند، ژاپن، هنگكنگ و كره رشد عجيبي داشته است. چندي پيش به يك استوديوي سينمايي در باليوود – واقع در شهر بمبئي – رفتم، كه اتفاق جالبي آنجا ديدم. در مدت دو هفته، فقط دو هفته! مقابل ديدگانم يك قصر تاريخي توسط يك گروه چهارصد نفره از كارگر و تكنيسين ساخته شد! واقعا جاي تعجب داشت. به سوژههايشان كار ندارم، گرچه جديدا هم شروع كردهاند به شكار كارگردانان خوب ما… به خود من هم چند پيشنهاد دادند كه براي آنها فيلمهاي اجتماعي بسازم… اما اين يك واقعيت است كه صنعت سينماي آنها بسيار رشد داشته است.
عيب و ايراد سينماي ايران: در مورد اين پرسش بايد يك سمينار چند ساعته بگذاريم، اما اگر بخواهم به طور خلاصه به اين مسئله اشارهاي داشته باشم، بايد بگويم كه بدترين عيب سينماي ايران، احساس اجحاف است… يعني شما ميبينيد كه كارگردانهايي وارد فضاها و حيطههايي ميشوند كه براي شما خط قرمز و ممنوع است… هنوز «خودي»، «ناخودي» و «نخودي» در سينماي ايران وجود دارد و همين مسئله احساس بدي در اغلب كارگردانهاي مستقل به وجود ميآورد! به يك عده آدم، يك سري امتياز تعلق ميگيرد ولي براي آدمهاي صاحب فكر اين اتفاق نميافتد… كارگرداني ميتواند صحنهاي را نشان بدهد، اما كارگردان خوشفكر نميتواند.
حسادت: طبيعي است كه مثلا در يك نسلي كه با هم كارگردان شدهاند، عدهاي موفق و عدهاي ناموفق باشند و همين امر حسادت آنها را برانگيزد.
انتخاب اول: انتخاب اول من براي بازي در فيلم سوپراستار «شهاب حسيني» بود، اما او در اواسط بازي در فيلم ديگري بود، از اين رو به «بهرام رادان» پيشنهاد دادم و او هم به دليل متوقف شدن فيلمبرداري فيلم ترديد، پا در هوا بود. اما در نهايت «شهاب» بازي در آن فيلم را به پايان رساند و توانست خودش را به پروژه من برساند، هم «شهاب» و هم رادان بازيگران خوبي هستند كه به نظر من ويژگيهاي يك «سوپراستار» را دارند… شهاب بازيگري است كه تواناييهاي زيادي دارد، در آتشبس هم انتخاب اولم شهاب بود، بعد حامد بهداد كه هر دويشان در پروژههاي ديگر بودند و همسرم، «گلزار» را پيشنهاد كرد كه حقيقتا از پذيرفتن اين پيشنهاد خوشحالم.
جايزه: من به جايزه اعتقاد ندارم، جايزه يك عروسك است كه يك عده داور به شما ميدهند، اما اگر تركيب داوران عوض شود، ممكن است به شخص ديگري برسد، در واقع سليقهاي است. در مورد سيمرغ شهاب هم بگويم كه او پيش از اين هم توانايي گرفتن سيمرغ را داشت.
اعتقادي به حضور در جشنواره ندارم، چون به هر حال فيلم من مطرح ميشود. اما از اينكه اهالي سينما فيلمم را ميبينند، خوشحال ميشوم.
فروش: فروش اخراجيها و اكران همزمان با «سوپراستار» تاثير زيادي در فروش فيلم من نداشت، اما متاسفانه تهيهكنندگان و پخشكنندههاي اخراجيها به فروش ميلياردي خود قانع نبوده و گاهي كارهاي زشتي انجام دادند و به فروش ميليوني ما چشم داشتند كه من رسما به ارشاد شكايت كردم.
فروش آتشبس: عوامل بسياري بر فروش فيلم تاثير گذاشت. از طراحي صحنه گرفته تا تدوين، اما وجود رضا گلزار و مهناز افشار هم در فروش بيتاثير نبود. ميخواهم بگويم وجود ستاره در فروش مهم است، اما نقش مجموعه مهمتر است. يعني فيلمبردار خوب، تهيهكننده خوب، فيلمنامه خوب و البته بازيگر خوب.
ستارگان سينما: من هم توانستم ستارگاني به دنياي سينما معرفي كنم كه خودتان آنها را ميشناسيد. در مورد انتخاب بازيگران مطرح هم بايد بگويم كه قسمتي از سينما، اقتصاد و فروش فيلم است، اگر بازيگري به فيلم من كمك كند كه فيلم من بهتر بفروشد، من صددرصد او را انتخاب ميكنم، البته اگر مناسب آن نقش باشد…
منتقد: مثل پزشكان و مهندسان خوب، منتقدان خوب هم داريم. مگر ميشود، همه مهندسان و پزشكان و منتقدان بد يا بيسواد باشند؟! بلكه اين جريانهاي بيسوادي است كه برخوردهايي را به وجود ميآورد. وقتي شخصي ميآيد و به پيشكسوت سينما توهين ميكند، اين ديگر منتقد نيست، بلكه بيادب و بيفرهنگ است. يادم ميآيد كه براي فيلم «دو زن» آقاي گلمكاني مطلبي را نوشتند كه بسيار درست بود، نقدي كه ايشان به فيلم داشتند به جا و قابل استفاده براي فيلمهاي بعد بود. يك نقد تند كه من پذيرفتم… چون به واقع يك نقد بود. وقتي يك حرفي درست است، چرا بايد به آن بيتوجهي كرد، ولي اينكه به يك استاد ميگويند فلاني حيا كن، سينما را رها كن… اينكه نقد نيست! زماني كه من اين مطلب را خواندم متوجه شدم، كه افراد كمسواد، غرضدار و جهتدار بسياري وارد عرصه نقد شدهاند. افرادي كه با اين نقدها ميخواهند خود را مطرح كرده يا به نفع يك جريان بيمار حركت كنند.
انتقاد به فيلمهايم
من سعي ميكنم براي فيلمهايم سوژههاي جذابي انتخاب كنم كه در جامعه امروزي عينيت داشته باشد. شايد به همين خاطر است كه فيلمهايم مورد انتقاد برخي قرار ميگيرند، به هر حال براي هر فيلمي، هميشه موافقان و مخالفاني پيدا ميشوند… ولي من عقيده دارم كه فيلمهاي من بايد چالش درست كنند تا كسي بيتفاوت از كنار آن نگذرد. گرچه بايد اشاره كنم كه عدهاي از منتقدان فيلمهاي من، اصلا از من خوششان نميآيد و ميگويند چه معني ميدهد كه زن فيلم بسازد؟! زن بايد در خانه آشپزي و بچهداري كند، و براي زن نقش ويژهاي قائلند و اصولا از زن هايي مثل من كه حرف ميزنند و به دنبال ايجاد تغيير هستند و نظرات و خواستههايشان را مطرح كنند، خوششان نميآيد. به نظر من، تنها ظاهر اين افراد مدرن يا نيمه مدرن است و در پس پرده، افكار بسيار عقبافتادهاي دارند…. به هرحال، بودند افرادي كه با ديدن فيلم من، سخت ناراحت شدند از جمله افرادي كه در واديهاي مختلف، از ورزش و هنر و حتي بچه پولدارهاي تازه به دوران رسيده كه اسم و رسمي هم داشتند و انتقاد كردند.
سوپراستار
يك سوپراستار ميتواند هم يك آدم لايق باشد، هم نالايق. بعضي انسانها قابليتهاي ويژهاي دارند كه از آنها يك موجود استثنايي ميسازد، مثل اميركبير كه در كشور ما يك «سوپراستار» تاريخي و بيبديل است و به خاطر قابليتها و تواناييهايش در تاريخ ماندگار شده است. به نظر من براي سوپراستار شدن احتياج به يك «آن» ويژه در هنر دارد(«آن» يك اصطلاح فلسفي به معناي توانمندي دروني يك انسان است)… افرادي بودند كه چهرهاي زيبا نداشتند، اما به خاطر همان «آن» سوپراستار شدند. مثلا بروسلي يا جميزدين فقط سه فيلم در طول زندگي خود بازي كردند، اما در تاريخ سينما ماندگار شدند. شما به عنوان يك كارگردان نميتوانيد، به آنها چيزي بدهيد، بلكه ميتوانيد از تواناييهايشان درست استفاده كنيد، چنين ويژگيهايي مال خودشان است، مثل مارلون براندو و به نظر من در حال حاضر در سينماي ايران «سوپراستار» به مفهوم غربي آن نداريم. برخي از بازيگران ما ستارهاند.
تهديد: گروهي از افراد نه به فيلم و ساختار آن، كه به موضوع اين فيلم اعتراض دارند. وقتي شما آيينهاي جلوي كسي بگذاريد تا او خودش را ببيند، وقتي كه از تصوير خودش، خوشش نيايد، به طور حتم عكسالعمل نشان ميدهد و گاه اين عكسالعمل موجب ميشود، شخص به خودش بيايد و گاه شروع به هتاكي ميكند كه شاهد چند مورد آن در جشنواره فيلم بوديم. كار به جايي رسيد كه اين دوستان در دفتر يك نشريه تازه تاسيس، گرد هم آمدند تا به قول خودشان پنبه فيلم را بزنند!
انتخاب بازيگر هميشه برعهده خود من است، اما به پيشنهادات هم توجه ميكنم.
زماني كه در حال ساخت آتشبس بودم، باز هم منتقدين عليه من مطالبي نوشتند، اما زماني كه رفتند و فيلم را ديدند، نظر خيليهاشان عوض شد و گفتند از اين بهتر نميشد. ميخواهم بگويم كه من زياد به اين نظرات عجولانه، اهميت نميدهم چون هميشه انتقادها به دنبال من هستند. نمونه آن «دو زن» است. هنگام نمايش دو زن، من تندترين نقدها را شنيدم، اما اكنون اين فيلم جزو بهترينهاي تاريخ سينماست.
آتـشبـس
بعد از آتشبس هم به من خيلي انتقاد كردند. اما همه ديدند كه من در اين فيلم بيننده را با كودك درونش آشنا كردم يا به نقش مشاور در زندگي مدرن امروزي پرداختم…
40، 30 سال پيش اينگونه بود كه اگر بين يك زوج مسئلهاي پيش ميآمد، آنها ميرفتند پيش بزرگترهاي فاميل، اما در حال حاضر ديگر جوانان اين مسئله را نميپسندند، چون فاصله نسلها زياد شده است. جوانان امروز كه با كامپيوتر و اينترنت آشنا هستند، نسلهاي پيشين خود را قبول ندارند. من در «آتشبس» خواستم بگويم كه يك مشاور چه نقش مهمي ميتواند در زندگي آنها داشته باشد… اگر مشكلي داري و نميخواهي با خانوادهات در ميان بگذاري به مشاور مراجعه كن. گرچه مردم ما يك ذهنيت اشتباهي دارند و تصورشان اين است كه هر كس پيش مشاور ميرود، به طور حتم بيمار رواني است يا مشكل عصبي دارد، در صورتي كه در جوامع غربي، هر خانواده يك مشاور دارد، پيام از اين قشنگتر…
كلاس گذاشتن: اهل كلاس گذاشتن و قيافه گرفتن نيستم، اما بعضي وقتها هم از دست علاقهمندان و خبرنگاران كلافه ميشوم. خبرنگاري كه 12 شب به من زنگ ميزند و ميپرسد، پروژه بعدي شما چيست؟ مجبورم به او بگويم كه نگاهي به ساعتش داشته باشد.احترام حتما بايد دو طرفه باشد. تصور كنيد كه حداقل ماهي 200 نامه به دفتر من ميآيد، كه طبعا نميتوانم همه آنها را پاسخ بدهم، آن وقت زنگ ميزنند و گله ميكنند. بعضي تقاضاي كمك مالي دارند كه من نميتوانم برآورده كنم. برخي ميخواهند بازيگر شوند كه آن هم طبيعتا ممكن نيست. به هر حال بايد توجه داشته باشيد كه مردم و هواداران هم بايد هواي بچههاي سينما را داشته و توقع بيجا نداشته باشند. شبانهروز براي ما هم 24 ساعت است!


